کل بهار
بد بود. حتی نوروزش ! همه اش گریه بود . (میخواستم مرخصی ترمی بگیرم اما 14 واحد
پاس کردم.)البته به جز 1 اردو که اون هم قبلش دعواهایی شد اما اردو خوش گذشت(جاتون
خالی).
تابستون
که فکر میکردم خوب باشه اما اون هم بد شد.( 1 مسافرت خوب با چندتا sms به چیزی تبدیل شد که
الان نباید حتی اسم مسافرت ... رو ببرم.)
پاییز همه
اش دنبال مسابقات بودم (باز هم همه اش دعوا طوری که با معدل...فقط از مشروطی
گریختم! فکرشو بکنید استاد دانشکده علوم که همین طوری تشنه خون فنی هستند باهات چپ
هم بیفته!)
زمستون هم
زیاد جالب نبود. (این بار اساتید دنبال من هستن!!). مریضی جدید هم که اصلا حوصله
علائمش رو ندارم(چاقی!!).
88 واسه
من بیشترش دردسر و اضطراب و فرار بود. حتی گاهی از خودم.
خستگی.
اضطراب.
شتاب.
همه عادت
هام رو به سختی تغییر دادم. حتی گاهی تو گوش خودم هم زدم. البته بجز درد چیز دیگه
ای نداشت.
یکی از
بهترین اتفاقات 88 دوستای جدیدی که پیدا کردم . دوستام هم تغییر دادم. واقعا تک
تکشون رو دوست دارم. ساناز ، روناک ، مینا ، فاطی ، . . .
ناشکری
نمیکنم. لحظات زیبا همبود. اما نه اونقدر
زیاد .
با آگاهی کامل از نقش و تاثیر مهندسی در سازندگی و توسعه پایدار جهان، رفاه و آسایش انسان، حفظ جهان هستی از آلودگی های زیست محیطی و تامین شادی پایدار و دراز مدت خود و دیگران، اینک که به عنوان مهندس خدمت خود را آغاز می کنم به پروردگار جهان سوگند یاد می کنم که:
همواره در سراسر زندگی شغلی، حرفه ای و اجتماعی خود بدین سوگند وفادار باشم.
به انسان، به عنوان یک موجود صاحب خرد و شگفت انگیزترین پدیده آفرینش بیاندیشم، صدیق و واقع بین باشم و به هیچ اقدامی که به انسان و انسانیت آسیب رساند، مبادرت نورزم.
دانش مهندسی و تجربه حرفه ای خود را که میراث مشترک بشری است، مغتنم دانم و کوشش کنم تا آن را به روز نگهدارم و در حد توان خود به گنجینه دانش و تجربه های سودمند بشری بیفزایم.
ایران زادگاه من است که در آن زاده و پرورده شده ام، کوشش خواهم کرد که دین خود را به سرزمینم، مردمانم، نیاکانم، و آیندگان ادا کنم.
در طول زندگی حرفه ای خود تلاش کنم تا نقش موثری در توسعه پایدار کشورم داشته باشم.
در حد توان به دانشگاه که مربی علمی و فنی من است و به کسانی که پس از من در این مکان مقدس پرورش خواهند یافت، خدمت کنم.
سرمایه های هستی، چون ماده، انرژی، محیط زیست و نیروی کار را سرمایه های تمام بشر بدانم، و در حفظ و کاربرد درست و بهسازی آنها کوشش نمایم.
در تمام فعالیتهای مهندسی خود صداقت، دقت، نظم، عدالت، سرعت عمل، حفظ منابع اجتماع و حقوق دیگران را مراعات کنم و سلامت، ایمنی و آینده نسلها را در نظر داشته و به آنان مهربان، دلسوز و متعهد باشم و همواره سود خویش را در منافع عام جستجو کنم، رشوه خواری و سایر رذایل اخلاقی را طرد و برای زحمات خود ارزش مادی ای در حد معقول و متعارف طلب کنم.
در تمام کوشش های مهندسی خود از دانش روز و آخرین یافته های فنی آگاه شوم و آنها را با ابتکار، خلاقیت و نو آوری در طراحی، برنامه ریزی و اجرا بکار بندم.
در تمام کوشش های مهندسی خود استانداردهای را مراعات و تنها در حیطه دانش و توانایی خود کار قبول کنم و تنها مدارکی را امضا کنم که به آنها احاطه فنی کامل دارم. در مواردی که منع قانونی و حق مالکیت اختصاصی وجود ندارد، دانش خود را آزادانه و به صورت رایگان منتشر کنم و در اختیار دیگران قرار دهم.
در ادای وظایف حرفه ای محول شده، متعهد، مسئولیت پذیر، مشارکت پذیر و رازدار باشم.
محیطی پر از محبت و صفا و عشق و علاقه به خدمتگذاری بی ریا به مردم و وطنم را بوجود آورم و همکاران خود را بدون توجه به ملیت، نژاد، مذهب، جنسیت، سن و عقیده دوست بدارم و ارزش های انسانی را در خود و در آنان پرورش دهم.
در کوششهای مهندسی خود همیشه فردی متواضع باشم و موفقیتهای به دست آمده را علاوه بر سعی و کوشش خود مرهون تلاش همکاران و نظام آفرینش بدانم و از آنان قدردانی و سپاسگذاری کنم.
در تمام کوششهای مهندسی خود جویا و پذیرای نقد و اظهار نظر صادقانه همکاران باشم و از لطمه زدن به حیثیت، شهرت، دارایی یا اشتغال دیگران پرهیز و از اقدامات بد خواهانه برای آنان خوداری کنم.
از کوشش های فرهنگی و فعالیتهای اجتماعی که به منظور توسعه رفاه عمومی انجام می گیرد، استقبال و در آنها شرکت کنم.
همکاران خود را به رعایت اصول اخلاق مهندسی و وجدان حرفه ای تشویق کنم.
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت 0:0  توسط m0n4
|
صدای بارون و ناودونوای که داره دیوونم میکنه آسمون دلش گرفته بغضش ترکیده من تا کی نگهش میدارم؟ داره گریه میکنه ناله میکنه واسه کی؟ اون دیگه چرا؟ از کی ناراحته؟
خوش به حالش من که دیگه حتی حوصله گریه کردن و ناله سر دادن هم ندارم
میخوام امشب به صداش گوش بدم
شاید آروم شد شاید آروم شدم....
اینجا داره بد جوری بارون میاد . صدای رعدوبرق به صورت وحشتناکی میآد. عاشق صدای بارونم . بدجوری داره دیوونم میکنه . کاش میشد رفت زیر بارون و پاک شد . پاک از هر چیزی... حوصله هیچ کاری رو ندارم . حتی امتحان میان ترم هفته آینده ! فقط دوست دارم لااقل تصور کنم زیر بارونم ...
وای که چقدر لذت بخشه...
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 22:55  توسط m0n4
|
حرفی برای گفتن اگر بود
دیوارها
هرگز سکوت نمیکردند
دیوار !
ای قامت بلند !
آیا زبان آجری تو
در بندبند سیمان
محصور مانده است ؟
یا روزگار جایزه دار ما
حتی تورا
به عرصه تبلیغ خوانده است !؟
دیوار !
آیا سکوت
تنها جواب توست ؟
یا عکس این فرشته عریان
برگی ز آیه های توست ؟
دیوار !
دیوار !
ای خوش ترین جواب تو
آوار
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 19:10  توسط m0n4
|
خسته ام...از زندگی از نفس کشیدن از دوست داشتن
میترسم... از احساسم از اطرافم از دانسته ها و ندانسته هایم
نمیدانم... به کدامین سوی؟ عشق؟ عقل؟
علم بهتر است یا ثروت؟
فاصله. و عشق صدای فاصله هاست. پس تنفر دیگر چیست؟
دیگر بس است صدایش میزنم کمکم خواهد کرد
چند روز پیش داشتم قدم میزدم . بی هدف ! ( یعنی هدفم دانشگاه و برگشت به خونه بود اما کار خاصی نداشتم ) دوست نداشتم مسیرم رو تغییر بدم .میخواستم به هر قیمتی شده مستقیم ادامه بدم. اما نشد ! یعنی اونی که اون بالاست نخواست و نذاشت ! 1چاله بزرگ گذاشت جلوم ! کمی جا خوردم ! آخه جای مناسبی (!) واسه چاله بود ! اگه 1 کم دیرتر به خودم میومدم نمیدونم با چه وضعیتی برمیگشتم خونه ! ولی به خودم اومدم و نذاشتم...
تاحالا چندبار جلو پاهامون چاله گذاشته ؟ اخرین چاله جلو پاتون کی بود ؟ کجا بود ؟ حواستون بود نیفتین توش یا نه ؟
بالاخره امتحاناتم تموم شد ! اولیش ( ریاضی ) فکر میکردم بد نباشه ! اما گویا اشتباه فکر میکردم ! دومیش ( موازنه ! 4 واحدی! نزدیک 2000 صفحه متن و تمرینات فوق العاده سخت ) بلد بودم اما وقت کم اوردم ! سومیش ( استاتیک ) عالی بود ! شاید 0.5 نمره ازم کم شه فقط !
راستی ؛ امشب شب قدره ! التماس دعا
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 22:49  توسط m0n4
|